امروز روز ِ خوبی بود
احتمالاً منم از این ماه یه حقوقی میگیرم
والا حرفش شده، عملشم داشت میشد ولی فعلاً یه کوچولو به تاخیر افتاد
خوشحالم
حالا پول رو بگیرم خوشحالترم میشم
حس ِ درآمد داشتن خیلی شیرینه
از الان چاله اش رو کندم ! 
روز ِ 5شنبه با دوستم رفته بودیم یه دوری بزنیم، هم لباسا رو نگاه کنیم هم یه جای ِ گرمی باشه که بتونیم با هم قدم بزنیم و حرف بزنیم !
یه شلوار دیده بودم چشمم رو گرفته بود ولی چون هنوز ماهانه ام رو نگرفته بودم، خودم رو کنترل کردم نخرمش، حالا حقوقم رو بگیرم بدو بدو میرم میخرم !
دلم یه پالتو هم میخواد بخرم ولی هنوز چیزی چشمم رو نگرفته
دلم میخواد مارک باشه، شیک باشه، رنگش مناسب باشه، فرمشم یه جوری باشه که آدم راحت باشه و همچنین ارزون باشه ! (امر دیگه ایی نیست :-" )
امروز صب توو اتوبوس یاد ِ حرف کتابی افتادم که میخوندم که به "تاریکی پیش از سحر" حرف میزد.
"اغلب پیش از موفقیت عظیم، شکست ظاهری رخ می نماید. گویی همه جریانها برخلاف مسیر طبیعی خود پیش می روند. و افسردگی ژرفی بر هشیاری انسان سایه می افکند. در این حال تردیدها و ترسهای روزگاران، از ذهن نیمه هشیار آدمی سربرمی کشند. این اموال کهنه و متروک ذهن نیمه هوشیار به سطح می آیند که به بیرون افکنده شوند.
در این زمان است که انسان باید چون یهو شافاط سنجهایش را برهم بکوبد و شکر کند که نجات یافته است...."
البته به ذهن ِ من انقدر دیتیل نیومد ! 
به این فکر کردم که توو این کتاب میگفت که قبل از سحر هوا خیلی تاریکتر از همیشه اس. نباید ناامید شد چون این نشونه اینه که سحر و روشنی نزدیکه و تاریکی به زودی تموم میشه و از اون خارج میشی
حالا نمیدونم الان اون سحر و روشنیه، که من بهش رسیدم !؟!
البته با اون دپرسی که من زده بودم واقعاً این قضیه درآمد برای ِ من مثل ِ یه روشنایی ِ اول ِ یه روز ِ خوبه
امیدوارم این روشنی تا ابد ادامه پیدا کنه
میخوام باور کنم که زندگی تا ابد روی ِ خوشش رو به من نشون میده
پاورقی : واقعاً لپ تاپ ِ خاله ام لج باززززهــــــــــــــه
اَه


